ای ساسی ای مانکن بزرگ
ای فضل تو حاجت روا
تو را شکر و آن پارمیدایت را
آن معشوق همه چی تمامت را
آن زیباروی بی پوشش در سرمایـت
از مخته هرچه گویم کم است
و زبان قاصر در وصف مَس
الیش را می گویم
آن اختر تابناک موسیقی زیرزمینی...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 13:46  توسط شطرنج
|
صد سال هم که بگذره باز هم عاقبت ما همینه، باز هم همین آهنگ رو ودوست دارم و همین هوا رو. صد سال دیگه باز هم همون کوچه رو دوست دارم و همون آدما رو. صد سال دیگه باز هم، همین دور و برا خواهم آمد، صد سال به این سالا و وصد سال به اون سالا...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:2  توسط شطرنج
|
عاشقتم!
هیس، آهسته تر بگو کسی نشنوه.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:53  توسط شطرنج
|
از سیندرلا شروع کرد، با فوتبالیستها خودش را شناخت، دستی در بازیگری برد و نبرد و گریموری را ارج نهاد، در کوچه پس کوچههای خاکی استقلالی توپ زد و گردن کشی کرد، روی به علم آورد و احساسات لطیفی درش غلیان کرد، وبلاگی داشت و لِکی و لِکی میکرد، این آخریها شعر هم میگفت، اندکی هم بند تنبانی، چن روز پیش دیدمش، نه سیندرلایی بود و نه گردنکش، عوض شده بود، تعلق به هیچ چیز نداشت و فقط میگشت، حال دنبال چی، نمیدانم، زیر لب فقط یه چیزایی میگفت تو مایههای بارون. خبر داری ازش؟!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 21:27  توسط شطرنج
|
وقت داد زدن ما هم بالاخره رسید، حالا باید با یه حنجره ی پر داد بزنم و حکایت کنم، از اون روز بارانی و اینکه چرا اصلاً بارون اومد؟ اینکه چی شد صفحه ی یاهو بالاخره بالا اومد؟ یه اتفاقاتی داره میافته انگار... داد میزنم که...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 21:17  توسط شطرنج
|
یکی یه جا پرسید کجا میری؟! لبخند زد و گفت: هرجا تو بری! به همین سادگی سوار ماشین شد و رفتن. الانم با هم ازدواج کردن، خیلیم خوش بختن. حالا تو هی بشین و از وضع بدِ خیابونا بگو. بده اینجور همه خوشبخت بشن؟!
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 12:10  توسط شطرنج
|
بچهها را چه کنیم؟!
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 12:5  توسط شطرنج
|
یه شعری بود یادم مییاد اون موقع که مدرسه میرفتیم میخوندیم. اینجوری بود که از پشت سر هم اُوردن کلمات اون وسطا الفاظ رکیک به گوش میرسید. چن وقته بدجور دلم میخواد بخونمش ولی نمیشه، بابا میگم همش فحشه،تازشم پایه ندارم که، اِاااا گیر نده دیگه، میگما؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:8  توسط شطرنج
|
از کافی نت مزاحمتون میشم. می خواستم به عرضتون برسونم بروز مطلب تو کافی نت امکان پذیر نیست. در حال حاظر که به هیچ وجه امکان ندارد. چشمان مشتاقی هستند که دائم صفحهی مانیتور مرا میپایند. اصلاً شاید تا الان رمز وبلاگمم دراُورده باشن. در اصل من این مطلب رو برای اونا بروز دادم. خوندی؟!! سوختی؟! صندلیتو بکش اونورتر چشاتم درویش کن...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:2  توسط شطرنج
|
سالگردش مبارک، البته با کمی تاخیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 17:52  توسط شطرنج
|